محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

1011

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

شعر « 1 » چتر زرين چرخ يعنى مهر * افسر و قوقهء كلاه تو باد قيدافه - نام زنى كه حاكم بردع بود و نوشابه نيز گويند [ 1 ] . مثالش ركن الدين بكرانى گويد : بيت قيدافه را گر آينه بودى ضمير تو * كى آمدى نياز بنقش سكندرش قژه - [ بكسر قاف و زاى فارسى ] چيزى « 2 » پليد و پلشت باشد . كذا فى التحفه [ 2 ] . مع الياء - قدرفى - [ بدال و راء مهملتين و فاء ، به وزن چنبرى « 3 » ] زرى كه در قدرف مىزدند و اين قدرف شهريست كه به عربى غطريف خوانند [ 3 ] . قطابى - مثل سنبوسه چيزى « 2 » است كه در ميان روغن بپزند [ 4 ] . قلبهء سغدى - [ بضم سين مهمله و سكون غين معجمه ] قليه باشد كه از گوشت و تخم‌مرغ در هم پخته باشند . قفل رومى - معروف [ 5 ] و نيز نام نوائى و لحنى باشد از جملهء سى لحن باربد و شيخ نظامى فرمايد در تعريف باربد : بيت چو قفل رومى آوردى در آهنگ * گشادى قفل گنج از روم و از زنگ قرقوبى - [ بعد از راى مهمله قاف . به وزن محبوبى ] جامه‌ايست كه در عراق عرب بافند . كذا فى المؤيد . [ 6 ] مثالش استاد منوچهرى گويد : بيت ز قرقوبى بصحراها فروافكنده بالشها * ز بوقلمون بواديها فروگسترده بسترها

--> ( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : جيزى . ( 3 ) - « س » : جنبرى . ( 1 ) فيداقه نيز آمده است . و ناچار يكى مصحف ديگرى است كيدپا نيز نام اوست . ( 2 ) مصحف فژه است . ( حاشيهء برهان ) . ( 3 ) شهرى در جوار بخارا ( حاشيهء برهان ) . و برهان گويد منسوب به قدرف را نيز گويند . ( 4 ) برهان گويد قطافى نيز آمده است . ( 5 ) يعنى قفلى كه در روم ساخته شود يا همانند قفل ساخته شدهء روم درست شود . ( 6 ) قرقوب شهرى بوده است بين واسط و بصره و اهواز .